فلوج

لغت نامه دهخدا

فلوج. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ج ِ فلج. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به فَلْج شود.
فلوج. [ ف َل ْ لو ] ( ع ص )نویسنده. ( منتهی الارب ). کاتب. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با فلوج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون پزشکی قدیمی، اصطلاح فلوج برای توصیف وضعیت فلج شدن بخشی از بدن انسان در اثر آسیب‌های عصبی یا بیماری‌های مختلف به کار می‌رفت.

💡 او پس از آن حادثه تلخ و تصادف شدید، دچار نوعی فلوج در پاهای خود شد که زندگی روزمره او را با چالش‌های بسیار زیادی روبرو کرد.

💡 پزشکان سعی داشتند با استفاده از روش‌های درمانی جدید، علائم فلوج را در بیمار کاهش دهند تا او بتواند دوباره توانایی حرکت کردن را به دست آورد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران