فعالگری

مترادف‌ها

کنشگری، فعالیت

متضادها

انفعال، بی‌تحرکی، سکون

فرهنگستان زبان و ادب

{actuation} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] روشن یا خاموش یا تنظیم کردن یا به حرکت درآوردن یک دستگاه

ویکی واژه

روشن یا خاموش یا تنظیم‌ کردن یا به حرکت درآوردن یک دستگاه.

جمله سازی با فعالگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فعالگری مدنی در حوزه حقوق بشر نقش بسیار مهمی در آگاهی‌بخشی به جامعه و فشار آوردن به سیاست‌گذاران برای اصلاح قوانین ناعادلانه دارد.

💡 بسیاری از جوانان امروزی با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، فعالگری دیجیتال خود را برای حمایت از محیط زیست و کاهش آلودگی‌های جهانی آغاز کرده‌اند.

💡 فعالگری سیاسی نیازمند دانش بالا، صبر فراوان و توانایی برقراری ارتباط موثر با گروه‌های مختلف جامعه برای دستیابی به اهداف و تغییرات مورد نظر است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران