فریاد افکندن

مترادف‌ها

فریاد زدن، داد زدن، جیغ کشیدن، بانگ زدن

متضادها

نجوا کردن، آرام گفتن

لغت نامه دهخدا

فریاد افکندن. [ ف َرْ اَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سر و صدا براه انداختن:
فریاد سعدی در جهان افکندی ای آرام جان
چندش بفریاد آوری باری بفریادش برس.سعدی.

فرهنگ فارسی

سر و صدا به راه انداختن

جمله سازی با فریاد افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی حادثه ناگوار در میان جمعیت بسیار زیاد رخ داد، مردی از شدت وحشت شروع به فریاد افکندن کرد تا شاید کسی متوجه خطر شود.

💡 او در میان تاریکی شب و در آن فضای خفقان‌آور، با صدای لرزان شروع به فریاد افکندن نمود تا از کمک اطرافیان بهره‌مند شود.

💡 عدالت خواهان در میدان اصلی شهر، با صدای بسیار بلند شروع به فریاد افکندن کردند تا صدای اعتراض خود را به گوش مسئولان برسانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران