لغت نامه دهخدا
فرهیختن. [ ف َ ت َ ] ( مص ) ادب آموختن و تأدیب و تربیت کردن. ( برهان ). || علم آموختن و تعلیم کردن. ( ناظم الاطباء ). || آویختن. ( برهان ). || شمشیر کشیدن. ( ناظم الاطباء ). آهیختن. فراهیختن. رجوع به فرهختن شود.
فرهیختن. [ ف َ ت َ ] ( مص ) ادب آموختن و تأدیب و تربیت کردن. ( برهان ). || علم آموختن و تعلیم کردن. ( ناظم الاطباء ). || آویختن. ( برهان ). || شمشیر کشیدن. ( ناظم الاطباء ). آهیختن. فراهیختن. رجوع به فرهختن شود.
(فَ تَ ) (مص م. ) = فرهختن: ۱ - ادب کردن، تربیت کردن. ۲ - ادب آموختن، علم آموختن.
تربیت کردن، ادب آموختن.
۱ - ادب کردن تادیب کردن تربیت کردن ۲ - ادب آموختن ۳ - علم آموختن.
فرهختن:
ادب کردن، تربیت کردن.
ادب آموختن، علم آموختن.