فراغ افتادن

لغت نامه دهخدا

فراغ افتادن. [ ف َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) رها شدن. رهیدن. آسوده شدن: چون از ذکر انساب و تواریخ فرس فراغ افتاد... ( فارسنامه ابن بلخی ). رجوع به فراغ شود.

فرهنگ معین

( ~. اُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - آسوده شدن. خلاص شدن. ۲ - کاری را به پایان رساندن و آسوده گشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - رها شدن رهیدن خلاص شدن ۲ - از کاری فراغت یافتن به پایان رسانیدن امری را.

ویکی واژه

آسوده شدن. خلاص شدن.
کاری را به پایان رساندن و آسوده گشتن.

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز