غوز کردن

مترادف‌ها

شیرجه زدن، غوطه‌وری، فرو رفتن

متضادها

بالا آمدن، خروج

لغت نامه دهخدا

غوز کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خود را چون غوزدار خمیده و جمع کردن. رجوع به غوز و قوز شود.

کلمات مرتبط