جاخالی کردن

مترادف‌ها

ایجاد خلأ، فاصله انداختن

متضادها

پر کردن

لغت نامه دهخدا

جاخالی کردن. [ ک َ دَ] ( مص مرکب ) خود را کنار کشیدن. خود را جمع کردن.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص ل. ) خود را کنار کشیدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خود را کنار کشیدن خود را جمع کردن.

جمله سازی با جاخالی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در هنگام چیدن ظرف‌ها روی میز ناهارخوری، دقت کن که از جاخالی کردن و ایجاد فاصله بسیار زیاد بین آن‌ها برای زیبایی بیشتر خودداری کنی.

💡 مهندس معمار در طراحی نقشه ساختمان، بسیار مراقب بود تا در بخش‌های حساس ساختاری، هیچ‌گونه جاخالی کردن یا فضای خالی ناخواسته‌ای در زیرسازی ایجاد نشود.

💡 وقتی در حال نصب قطعات دستگاه بودیم، متوجه شدیم که به دلیل جاخالی کردن در اندازه‌گیری‌ها، قطعات به درستی در کنار هم قرار نمی‌گیرند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران