غریو برزدن

مترادف‌ها

فریاد زدن، داد زدن، نعره کشیدن

متضادها

آرام بودن، نجوا کردن، سکوت کردن

لغت نامه دهخدا

غریو برزدن. [ غ ِ وْ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو برآوردن. غریو برکشیدن. رجوع به غریو شود:
سپهدار کاکوی برزد غریو
به میدان درآمد به مانند دیو.فردوسی.

فرهنگ فارسی

بانگ و فریاد بر آوردن شور و غوغا کردن غریو بر آوردن غریو برکشیدن

جمله سازی با غریو برزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی سپاهیان دشمن با صدای بلند غریو برزدن آغاز کردند، سربازان ما با تمام توان و شجاعت به مقابله با آن‌ها رفتند.

💡 صدای غریو برزدن مردم در میدان اصلی شهر، نشان از شادی بی حد و حصر آن‌ها برای پیروزی در آن رقابت بزرگ داشت.

💡 در میان سکوت سنگین شب، ناگهان صدای غریو برزدن وحشیان در جنگل، حس آرامش را از دل ساکنان روستا بیرون راند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران