غازغاز
لغت نامه دهخدا
غازغاز. ( ص ) از هم شکافته و بازشده. ( برهان ) ( آنندراج ):
روی نشویی نکنی یک نماز
کافری ای... زنت غازغاز.
تاج بهار جامی ( از آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( صحاح الفرس ).
بپاره های خرد بریده. ترک ترک. شکاف شکاف:
صعوه در ظل همای عدل و داد پهلوان
مر عقاب ظلم را پر بردراند غازغاز.سوزنی.
فرهنگ معین
(ص. ) چاک چاک.
فرهنگ عمید
ازهم شکافته، چاک چاک.
ویکی واژه
چاک چاک.
جمله سازی با غازغاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای غازغاز مداوم دندانهای پیرمرد در هنگام جویدن غذا، باعث شد که همه مهمانان با احساس ناراحتی و بیقراری به غذا خوردن خود ادامه دهند.
💡 در تاریکی شب، صدای غازغاز عجیب و ناشناختهای از سمت موتور قدیمی ماشین در پارکینگ شنیده میشد که همه را در اضطراب فرو برد.
💡 وقتی او سعی کرد با صدای آرام حرف بزند، صدای غازغاز گلویش به دلیل بیماری شدید، مانع از انتقال صحیح پیامهای مهم او شد.