علج

متن علج به بررسی مفاهیم و موضوعات مرتبط با این واژه می‌پردازد. در واقع، علج به معنای بی‌حالی و ناتوانی در انجام کارها و فعالیت‌های روزمره است که می‌تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد. این حالت ممکن است به دلیل خستگی جسمی، فشارهای روانی یا حتی شرایط محیطی به وجود آید. در دنیای امروز، با توجه به زندگی پرمشغله و تنش‌های روزمره، بسیاری از افراد با این مشکل مواجه هستند. بی‌حالی می‌تواند بر روی کیفیت زندگی تأثیر منفی بگذارد و مانع از انجام کارهای ضروری و لذت‌بخش شود. برای مقابله با علج، راهکارهایی وجود دارد که می‌تواند به بهبود وضعیت کمک کند. از جمله این راهکارها می‌توان به استراحت کافی، تغذیه مناسب و ورزش منظم اشاره کرد. همچنین، مدیریت استرس و پیدا کردن راه‌هایی برای کاهش فشارهای روانی نیز می‌تواند به کاهش علائم بی‌حالی کمک کند. در نهایت، شناسایی علل بروز این حالت و انجام اقداماتی برای بهبود آن، نقش مهمی در حفظ سلامت جسمی و روانی افراد ایفا می‌کند. بنابراین، توجه به علائم این وضعیت و تلاش برای رفع آن، می‌تواند به بهبود کیفیت زندگی و افزایش سطح انرژی و نشاط در فرد منجر شود.

لغت نامه دهخدا

علج. [ ع َ ] ( ع مص ) چیره شدن در معالجه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || پریشان شدن. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) سخت و قوی. || افکننده. || نیکوکننده کارها. ( از اقرب الموارد ).
علج. [ ع َ ل َ ] ( ع مص ) سخت و قوی شدن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) درختان کوچک خرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
علج. [ ع َ ل ِ ] ( ع ص ) سخت و قوی. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || نیکوکننده کارها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
علج. [ ع ِ ] ( ع ص ) قیّم و نیکودارنده. || درشت و قوی. || غیرعرب کافر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || کافر و بی دین، خواه عرب باشد یا غیر آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || مردی که موی صورتش روئیده باشد. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) خر. || خر وحشی فربه و توانا. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || نان گرده درشت کرانه. ( منتهی الارب ). گرده نان درشت کرانه. ( از اقرب الموارد ). ج، عُلوج، أعلاج، عِلَجة.
علج. [ ع ُ ل َ ] ( ع ص ) سخت و قوی. || افکننده. || نیکوکننده کارها. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
علج. [ ع ُل ْ ل َ ] ( ع ص ) سخت و قوی. || افکننده || نیکوکننده کارها. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

۱. خر.
۲. گورخر، خر وحشی فربه و قوی.
۳. (اسم، صفت ) مرد تنومند و قوی از غیر مسلمین، کافر.

فرهنگ فارسی

خر، گورخر، خروحشی فربه وقوی، مردتنومندوقوی ازغیرمسلمین، کافر
سخت و قوی افکننده نیکو کنننده کارها
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم