عبوسی کردن

مترادف‌ها

اخم کردن، بداخلاقی کردن

متضادها

خندیدن، بشاش بودن

لغت نامه دهخدا

عبوسی کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اخم کردن. ترش روئی کردن. ابرو درهم کشیدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) اخم کردن ترشرویی کردن.

جمله سازی با عبوسی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در طول جلسه شروع به عبوسی کردن کرد و با نگاهی تند، باعث شد که سایر اعضا از ادامه بحث و گفتگو در مورد موضوع حساس تصمیم بگیرند.

💡 وقتی معلم متوجه بی‌نظمی کلاس شد، با عبوسی کردن و نگاهی جدی، سعی کرد نظم را به دانش‌آموزان برگرداند و فضای سنگینی بر محیط آموزشی حاکم شد.

💡 او همیشه سعی می‌کند در برخورد با دیگران مهربان باشد، اما گاهی در مواقع اضطراری با عبوسی کردن، سعی می‌کند جدیت و اهمیت موقعیت موجود را نشان دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران