عاتق

مترادف‌ها

شانه

لغت نامه دهخدا

عاتق. [ ت ِ ] ( ع ص ) آزاد. ( از اقرب الموارد ). || می کهنه که مهر از آن برداشته باشند. || خیک فراخ. || دختر نوجوان یا دختر نوبالغ یا زن بی نکاح یا زن جوانی که در خانه پدر مانده. || ( اِ ) دوش و جای چادر پوشیدن از دوش. مابین کتف و بن گردن. ج، عُتُق. || ( ص ) کمان کهنه سرخ رنگ. || ( اِ ) چوزه مرغ که قوت گرفته و به پریدن رسیده باشد. || چوزه سنگخواره. ( منتهی الارب ). || بچه کبوتر که هنوز قوت نگرفته باشد. ج، عواتق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آزاد می کهنه که مهر از آن برداشته باشند

جمله سازی با عاتق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر بارها از زیبایی و استواری عاتق محبوب خود به عنوان نمادی از شکوه و جلال در توصیفات خود استفاده کرده است.

💡 هنگام حمل بار سنگین بر دوش، فشار زیادی به عاتق انسان وارد می‌شود که اگر به درستی مدیریت نشود، می‌تواند منجر به آسیب‌های ستون فقرات گردد.

💡 او با وقار و آرامش خاصی، کتاب سنگینی را بر روی عاتق خود گذاشته بود و با قدم‌هایی استوار به سمت بالای تپه در حرکت بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران