لغت نامه دهخدا
شکوهه. [ ش ُ هََ /هَِ ] ( اِمص ) جمال. زیبایی. ظرافت. || پیرایه. زینت. || درشتی. کلانی. || وقار. بزرگواری. || ( اِ ) نوعی از خسک. ( ناظم الاطباء ). آنچه از آهن سازند چون خار مغیلان و بر راه لشکر خصم اندازند. ( یادداشت مؤلف ). حسک. خار آهنین. ( تفلیسی ). شکوهج. شکوهنج. رجوع به شکوهج شود.