شاهنیشین
مترادفها
پادشاه، فرمانروا، حاکم
متضادها
رعیت
لغت نامه دهخدا
شاهنیشین. ( معرب، اِ مرکب ) معرب شاه نشین. ( از دزی ج 1 ص 717 ). رجوع به شاه نشین شود.
جمله سازی با شاهنیشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای افسانهای قدیمی، همیشه وقتی صحبت از قدرت و شکوه پادشاهی به میان میآمد، توصیفی از شکوه و عظمت شاهنیشین و تخت پادشاهی ارائه میشد.
💡 پادشاه با تمام هیبت و جلال خود بر فراز شاهنیشین نشسته بود تا تصمیمات حیاتی مربوط به امنیت و رفاه مردم کشور را با دقت و فراست اتخاذ کند.
💡 موسیقی سنتی و اشعار کلاسیک فارسی، اغلب از توصیف مجلل تختها و شاهنیشینهای طلایی در دربار پادشاهان برای نشان دادن قدرت پادشاه استفاده میکنند.