شانه نهادن
مترادفها
تکیه دادن، تکیه کردن
متضادها
جدا شدن، پشت کردن
لغت نامه دهخدا
شانه نهادن. [ ن َ / ن ِ، ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به شانه در آب نهادن شود:
صبا چون بزلفش نهد شانه ای
در آید بزنجیر دیوانه ای.طغرا مشهدی ( از ارمغان آصفی ).ز زلف موج تا بیرون برد تاب
دم ماهی نهاده شانه در آب.سلیم تهرانی ( از ارمغان آصفی ).
جمله سازی با شانه نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در پایان یک روز بسیار طولانی و پر از خستگی مفرط، او تصمیم گرفت بر دیوار قدیمی و سنگی باغ شانه نهادن و به تماشای غروب خورشید بنشیند.
💡 او همیشه دوست داشت در لحظات بسیار سخت زندگی، بر دوش دوستان وفادار و صمیمی خود شانه نهادن و از حمایتهای بیدریغ آنها بهرهمند شود.
💡 وقتی خستگی مفرط بر تن آن مرد سالخورده غلبه کرد، بر صندلی چوبیِ تراشیده شده در ایوان خنک خانه شانه نهادن را بر خود لازم دید.