سپریدن

مترادف‌ها

مردن، فوت کردن، درگذشتن، جان دادن، از دنیا رفتن

متضادها

متولد شدن، زنده ماندن

لغت نامه دهخدا

سپریدن. [ س ِ پ َ دَ ] ( مص ) تمام کردن و به انجام رسانیدن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || لگدکوب کردن. پایمال کردن:
چو پیل آن چنان زخم پیکان بدید
همه لشکر خویش را بسپرید.فردوسی.رجوع به سپردن و سپاردن شود.

فرهنگ معین

(س پَ دَ )(مص م. )به انجام رساندن.

فرهنگ عمید

۱. تمام کردن، به انجام رساندن.
۲. پایمال کردن.

ویکی واژه

به انجام رساندن.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران