سر برنهادن

مترادف‌ها

سر خم کردن، تعظیم کردن

متضادها

سر فرود آوردن، سر خم کردن

لغت نامه دهخدا

سر برنهادن. [ س َ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ترک سخن کردن و ساکت شدن. ( برهان ) ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

کنایه از ترک سخن کردن و ساکت شدن

جمله سازی با سر برنهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در میان جمعیت انبوه ایستاده بود و برای دیدن هنرمند محبوبش، با دقت و اشتیاق فراوان به سمت سکوی اصلی سر برنهاد.

💡 کودک کوچک با کنجکاوی از پشت مبل، سر برنهاد تا ببیند چه اتفاقات هیجان‌انگیزی در اتاق نشیمن و فضای خانه در حال وقوع است.

💡 در پایان سخنرانی طولانی، او سر برنهاد و با نگاهی نافذ به مخاطبان، از همه آن‌ها خواست تا به تصمیم خود به سرعت عمل کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران