بند برنهادن

مترادف‌ها

بستن، گره زدن، پیوند دادن

متضادها

باز کردن، رها کردن، گشودن

لغت نامه دهخدا

بند برنهادن. [ ب َ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) مقید کردن. || قفل کردن. تنکیل. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مقید کردن. ۲ - قفل کردن تنکیل.