سبکدل گشتن
مترادفها
رها شدن، آزاد شدن، بیخیال شدن
متضادها
سنگیندل شدن، دلگیر شدن
لغت نامه دهخدا
سبکدل گشتن. [ س َ ب ُ دِ گ َ ت َ ]( مص مرکب ) ظریف خاطر گشتن. نازک طبع شدن:
بس سبکدل گشتی از عشق ای فرید
جان بده بار گران چندی کشی.عطار.
رها شدن، آزاد شدن، بیخیال شدن
سنگیندل شدن، دلگیر شدن
سبکدل گشتن. [ س َ ب ُ دِ گ َ ت َ ]( مص مرکب ) ظریف خاطر گشتن. نازک طبع شدن:
بس سبکدل گشتی از عشق ای فرید
جان بده بار گران چندی کشی.عطار.