ستوه گشتن

لغت نامه دهخدا

ستوه گشتن. [ س ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بجان آمدن. سخت درماندن. خسته شدن. ملول گشتن:
در کارها بتا ستهیدن گرفته ای
گشتم ستوه از تو من از بس که بستهی.بوشعیب.ز رفتن چو گشتند یکسر ستوه
یکی ژرف دریا از آن روی کوه.فردوسی.وز تو ستوه گشت و بماندی از او نفور
آن کس کز آرزوت همی کرد دی نفیر.
ناصرخسرو ( دیوان چ کتابخانه طهران ص 52 ).
وز رنج روزگار چو جانم ستوه گشت
یک چند با ثنا بدر پادشا شدم.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

بجان آمدن سخت درماندن

جمله سازی با ستوه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا کایم از کاه‌بَرگی ستوه چه باید گران‌بار گشتن چو کوه‌؟

💡 به دریا کنار و به هامون و کوه بسی گشت تا شد ز گشتن ستوه

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز