رموزدان

مترادف‌ها

رمزشناس، رمزگشا

لغت نامه دهخدا

رموزدان. [ رُ ] ( نف مرکب ) دقیقه شناس. ( آنندراج ). || واقف بر اسرار و رازها. || واقف به رمزها. ( ناظم الاطباء ). رجوع به رموز و رمز شود.

جمله سازی با رموزدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با دقت و هوش سرشار خود به عنوان یک رموزدان برجسته، توانست کدهای پیچیده و پنهان در اسناد قدیمی را به راحتی رمزگشایی کند.

💡 در دنیای پر از اسرار، هر کس که میل به کشف حقیقت دارد، باید مانند یک رموزدان با دقت به جزئیات کوچک جهان بنگرد.

💡 آن پیرمرد که همه او را یک رموزدان خردمند می‌نامیدند، قادر بود از میان نشانه‌های پراکنده، مسیر درست را برای مسافران گمگشته پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران