رحاء

مترادف‌ها

پایه کتاب

لغت نامه دهخدا

رحاء. [ رَ ] ( ع اِ ) لغتی است در رَحی ̍. ج، ارحیة. ( منتهی الارب ). مهتر. رحاءالقوم؛ مهتر ایشان. ( مهذب الاسماء ). || پاره زمین گرد. || گله اشتر. ( مهذب الاسماء ). چنین است در سه نسخه خطی موجود در کتابخانه لغت نامه، ولی بمعانی اخیر در جای دیگر دیده نشد.
رحاء. [ رَح ْ حا ] ( ع ص ) زن فراخ کف پا که همه بزمین برسد. ( آنندراج ). مؤنث اَرَح. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با رحاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در کتابخانه‌های قدیمی و سنتی، معمولاً برای قرار دادن کتاب‌های مقدس و نسخه‌های خطی بسیار ارزشمند بر روی یک رحاء چوبی و منبت‌کاری شده استفاده می‌شد.

💡 طلبه‌ای که در حال مطالعه متون فقهی بود، کتاب خود را با دقت روی رحاء گذاشت تا هنگام مطالعه، صفحات کتاب از هم جدا نشوند و آسیب نبینند.

💡 هنرمندان صنایع دستی با استفاده از چوب‌های مرغوب، رحاهای بسیار زیبایی می‌سازند که امروزه به عنوان کالاهای تزئینی در خانه‌های سنتی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران