رجعت فرمودن

مترادف‌ها

بازگشتن، برگشتن

متضادها

رفتن، پیش رفتن

لغت نامه دهخدا

رجعت فرمودن. [ رِ ع َ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) بازگشتن. برگشتن. مراجعت کردن. رجعت کردن. || بازگشتن بسوی زن مطلقه خود:
لیک با ام الخبائث چون طلاقش واقع است
خسروش رجعت نفرماید به فتوای جفا.خاقانی.

فرهنگ فارسی

بازگشتن برگشتن یا بازگشتن کسی بسوی زن مطلقه خود.

جمله سازی با رجعت فرمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از پایان مراسم رسمی و تشریفات بسیار طولانی، مدیر ارشد شرکت به سوی دفتر کار خود برای استراحت و مطالعه رجعت فرمودند.

💡 بزرگواران پس از اتمام سفر زیارتی خود، با سلام و احوالپرسی فراوان و لبخند بر لب به سوی خانه و خانواده خود رجعت فرمودند.

💡 پادشاه پس از سپری کردن دوران طولانی حکومت خود، در نهایت به آرامگاه با شکوه اجدادی خود در آن شهر قدیمی رجعت فرمود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران