رتقاء

لغت نامه دهخدا

رتقاء. [ رَ ] ( ع ص ) زنی که کسی آرمیدن با او نتواند. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). زنی که بر فم رحم او غشایی رسته باشد چنانکه مرد بدان سبب با وی مباشرت نتواند کرد و باشد که گوشتی فزونی بود همچون عضله ای و باشد که قرحه ای بوده باشد و باشد که از آفرینش چنان آمده باشد. ( از ذخیره خوارزمشاهی ). خُلَّق. بسته شیب. خلاف فتقاء. بسته ختان. مبتلا به رتق. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). زنی که با وی نتوان آرمید. ( از مصادراللغة زوزنی ). زنی که با او دخول نتوان کرد. ( دهار ). زنی که در فرج وی مدخل شرم نباشد و آرامیدن با وی ممکن نبود و یا آنکه در فرج وی جز سوراخ بول سوراخی نبود. ( از ناظم الاطباء ). زنی بسته اندام. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مهذب الاسماء ). و رجوع به رَتْق ( ع ص ) شود.
- بلدة رتقاء؛ شهری که گرفتن آن ممتنع بود. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با رتقاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون پیچیده فلسفی و کلامی، مفهوم رتقاء به معنای پیوستگی و یکپارچگی تمامی اجزای جهان پیش از جدایی و شکل‌گیری نظم فعلی است.

💡 برخی از دانشمندان بزرگ سعی می‌کنند با بررسی دقیق فرآیند رتقاء، چگونگی پیوند عناصر اولیه در لحظات آغازین خلقت را به خوبی توضیح دهند.

💡 برای درک عمیق‌تر ساختار هستی، مطالعه بسیار دقیق نظریات مربوط به رتقاء و فتق در متون قدیمی بسیار ضروری و مهم به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران