ذواللحیه
مترادفها
ریشدار
متضادها
بیریش
لغت نامه دهخدا
( ذواللحیة ) ذواللحیة. [ ذُل ْ ل ِ ی َ ] ( اِخ ) لقب شریح بن عامر الکلابی صحابی است. و از او یک حدیث منقول است. و صاحب استیعاب گوید: او را صحبت است و یزیدبن ابی منصور از وی روایت کند و ذواللحیة در شمار بصریین است.
ذواللحیة. [ ذُل ْ ل ِ ی َ] ( اِخ ) ابن حمیر. نام یکی از اذواء. و دختر او مادر بنوعکل است. کان ثطّا فسمی بضدّ صفته. ( معجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ج 2 ص 399 س 12 ). و دختر او زوجه عوف بن وائل بن قیس است. رجوع به معجم الادباء یاقوت ج 2 ص 399 س 12 - 14 شود.
جمله سازی با ذواللحیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون قدیمی تاریخ، از آن مرد ذواللحیه با احترام بسیار یاد شده است که به دلیل عبادتهای طولانی و وقار خاص خود در شهر مشهور بود.
💡 آن پیرمرد ذواللحیه با چهرهای آرام و سپید، در گوشه مسجد نشسته بود و با دقت به تلاوت آیات مقدس قرآن کریم مشغول به گوش دادن بود.
💡 حکایت آن شخصیت ذواللحیه در کتابهای کلاسیک ادبیات، درسهای بزرگی درباره صبر و ایمان قلبی عمیق به خداوند متعال برای نسلهای بعدی به ارث گذاشته است.