ذوالریش
لغت نامه دهخدا
ذوالریش. [ ذُرْ ری ] ( اِخ ) لقب اسپ سمج بن هندالخولانی.
جمله سازی با ذوالریش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن پرنده زیبا و ذوالریش رنگارنگ، با پروازهای بلند خود در آسمان آبی، توجه تمامی گردشگران را در آن منطقه جنگلی و بکر جلب کرد.
💡 در کتابهای علوم طبیعی، توصیف دقیق موجودات ذوالریش و نحوه تکامل پرها برای درک بهتر زیستشناسی پرندگان در محیطهای مختلف بسیار ضروری است.
💡 آن موجود کوچک و ذوالریش در میان شاخههای پرپشت درخت پنهان شده بود و با دقت بسیار به حرکت حشرات در اطراف خود مینگریست.