لغت نامه دهخدا
دیوسیما. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیوچهر. که چهره ای چون دیو دارد. کریه المنظر:
ببرد از پریچهره زشتخوی
زن دیوسیمای خوش طبع گوی.سعدی.
دیوسیما. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیوچهر. که چهره ای چون دیو دارد. کریه المنظر:
ببرد از پریچهره زشتخوی
زن دیوسیمای خوش طبع گوی.سعدی.
دیوچهر، دیوچهره، کسی که چهره و اندامش مانند دیو باشد.
دیو چهر.