دوستکار
مترادفها
دوست، دوستدار، مخلص، رفیق، همدم
متضادها
دشمن، خصم
لغت نامه دهخدا
دوستکار. ( ص مرکب ) دوستدار. دوستار. دوست دارنده. رفیق شفیق. خواستار و خواهان: اسماعیل گفت: یا پدر دوستکاران خدا را با خواب چه کار است که شب بخوابند. ( قصص الانبیاء ص 51 ). رجوع به دوستدار شود.
- دوستکار کسی کردن؛ طرفدار وی ساختن. خواهان اوگردانیدن: ولیکن مردان و زنان را جمع کنند و دوستکار تو کنند. ( قصص الانبیاء ص 76 ).
جمله سازی با دوستکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او مردی بسیار بزرگوار و دوستکار بود که همیشه در سختیها به دوستان خود کمک میکرد و هیچوقت از کنار آنها در لحظات دشوار تکان نمیخورد.
💡 برای ایجاد یک محیط اجتماعی سالم و آرام، بسیار حیاتی است که همه افراد نسبت به یکدیگر رفتاری دوستکارانه داشته باشند و از درگیریهای بیهوده دوری کنند.
💡 آن همکار جدید که به تازگی وارد شرکت شده است، بسیار دوستکار و مهربان است و به خوبی با تمامی اعضای تیم در پروژههای مختلف همکاری میکند.