دور گذاشتن
مترادفها
کنار گذاشتن، رها کردن، واگذاشتن
متضادها
نزدیکی کردن، همراه کردن
لغت نامه دهخدا
دور گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) در جای دور قرار دادن. دور کردن. دور نمودن. به جای دور بردن. به فاصله بسیار قرار دادن:
بفرمود پس تاش برداشتند
از آن بوم و بر دور بگذاشتند.؟
فرهنگ فارسی
در جای دور قرار دادن.
جمله سازی با دور گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او سعی کرد با استفاده از وعدههای دروغین و نقشههای زیرکانه، دوستان صمیمی خود را از حقیقت تلخ و دردناک این اتفاق دور بگذارد.
💡 مدیر شرکت با تصمیمگیریهای انفرادی و بدون مشورت با کارمندان، باعث شد که بسیاری از اعضای تیم احساس کنند او آنها را دور گذاشته است.
💡 نباید با پنهان کردن اطلاعات مهم، سعی کرد خانواده را از نگرانیهای ناشی از بیماری، دور گذاشت، زیرا صداقت همیشه بهترین راه است.