دندان افکندن
متضادها
خندیدن، لبخند زدن
لغت نامه دهخدا
دندان افکندن. [ دَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دندان فکندن: اسداس؛ دندان افکندن شتر به هشت سالگی. ( منتهی الارب ). رجوع به دندان شکستن شود.
فرهنگ فارسی
دندان فکندن.
خندیدن، لبخند زدن
دندان افکندن. [ دَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دندان فکندن: اسداس؛ دندان افکندن شتر به هشت سالگی. ( منتهی الارب ). رجوع به دندان شکستن شود.
دندان فکندن.