لغت نامه دهخدا
پیش فکندن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) پیش افکندن. رجوع به پیش افکندن شود.
پیش فکندن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) پیش افکندن. رجوع به پیش افکندن شود.
( مصدر ) پیش افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پیچ و خم جوهر و سر پیش فکندن پیداست که شمشیر تو شرمنده زخم است
💡 همطالع بیدیم درین باغ که باشد سر پیش فکندن ثمر پیشرس ما
💡 اندیشه نداریم چو شمع از دهن گاز سر پیش فکندن ثمر پیشرس ماست
💡 نخلی که برآرنده خود را نشناسد سر پیش فکندن ثمر پیشرس اوست