دررفشان

مترادف‌ها

پراکنده، متفرق، پخش

متضادها

جمع‌شده، متمرکز، منسجم

لغت نامه دهخدا

دررفشان. [ دُ رَرْ ف ِ ] ( نف مرکب ) درر فشاننده. در فشان. || سراینده اشعاری چون در، نغز و نیکو:
درر فشانم در مدح صدر سیف الدین
که طبع خاطر دارم چو دُرّ در دریا.سوزنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران