کلمه «خریشیدن» در زبان فارسی به معنای خراشیدن، چاک دادن یا شکافتن چیزی با ناخن یا ابزار تیز است و در متون کهن و معاصر به کار رفته است. این واژه در لغتنامهها مانند دهخدا و عمید به خراش دادن پوست، چیدن یا تراشیدن نیز اشاره دارد و کاربرد آن گسترده است. «خریشیدن» میتواند به معنی گرفتن یا چیدن با دندان، گزیدن، یا کندن چیزی از جای خود نیز باشد. در متون ادبی، شاعران از این واژه برای بیان آسیب رساندن، محو کردن یا تخریب چیزی به کار بردهاند. در فرهنگ معین و عمید نیز «خریشیدن» به طور مشخص به خراش دادن اشاره دارد و معنای فیزیکی آن مورد تأکید است. این واژه گاهی در معنای استعاری نیز به کار میرود، به طوری که میتواند نشاندهنده آسیب رساندن یا تخریب عاطفی و ذهنی باشد. همچنین این واژه میتواند به معنی خروشیدن یا ایجاد صدای خشخش نیز باشد، که در متون کهن به آن اشاره شده است. به طور خلاصه، «خریشیدن» یعنی خراشیدن، چاک دادن، کندن یا تراشیدن چیزی با ناخن یا ابزار تیز و در متون ادبی گاهی به معنی محو کردن یا آسیب رساندن است.
خریشیدن
لغت نامه دهخدا
خریشیدن. [ خ َ دَ ] ( مص ) پوست از اندام بناخن برگرفتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خراشیدن. ( آنندراج ). شکافتن. چاک دادن. ( ناظم الاطباء ):
جهانا یافتی کامت کنون زین بیش مخریشم.خسروانی. || محو کردن. || گزیدن. || برکندن. || تراشیدن. || چیدن. || گرفتن با دندان. ( ناظم الاطباء ). || خروشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
پیش آی کنون ای خردومند و سخن گوی
چون حجت لازم شود از حجت مخریش.خسروی.
فرهنگ معین
(خَ دَ ) (مص م. ) خراشیدن.
فرهنگ عمید
خراش دادن، خراشیدن: جهان بر شبه داوود است و من چون اوریا گشتم / جهانا یافتی کامت کنون زاین بیش نخریشم (خسروانی: شاعران بی دیوان: ۱۱۸ ).
ویکی واژه
خراشیدن.