لغت نامه دهخدا
خرماء. [ خ َ ] ( ع ص ) مؤنث اَخْرَم. رجوع به اخرم شود. || گوش شکافته و سوراخ کرده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ) ( از قاموس ). || لب چاک. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ). || هر پشته ای که از آن به زمین پست فروروند. ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || هر پشته ای که آن را جانبی است که بالا برآمدن از آن جانب امکان ندارد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || ماده بزی که گوش وی را در پهنا شکافته باشند. ( از تاج العروس )( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
خرماء. [ خ َ ] ( اِخ ) نام زمینی است ازآن ِ بنی عبس بن رباح از عداوه. ( معجم البلدان ).
خرماء. [ خ َ ] ( اِخ ) نام چشمه ای است در وادی صفراء. ( منتهی الارب ). عین الصفراء. ( معجم البلدان ).
خرماء. [ خ َ ] ( اِخ ) نام اسب زید فوارس ضبی است. ( منتهی الارب ).
خرماء. [ خ َ ] ( اِخ ) اسبی است مر بنی ابی ربیعة را. ( منتهی الارب ).
خرماء. [ خ َ ] ( اِخ ) نام اسب راشدبن منفی بن شماس است. ( منتهی الارب ).