خرخیر

مترادف‌ها

خرخر کردن

متضادها

بیدار، هوشیار، فعال

لغت نامه دهخدا

خرخیر. [ خ َ ] ( اِخ ) نام شهری است از ختا که مشک و جامه ابریشمین از آنجاآورند. ( ناظم الاطباء ). خرخیز. رجوع به خرخیز شود.