تندخ
مترادفها
بدخلق، تندخو، زودرنج، عصبی
متضادها
خوشخو، مهربان
لغت نامه دهخدا
تندخ. [ ت َ ن َدْ دُ ] ( ع مص ) به تکلف سیر نمودن خود را از آنچه ندارد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تندخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن فروشنده تندخ که همیشه با مشتریان با عصبانیت صحبت میکرد، در نهایت باعث شد که مشتریان وفادار خود را از دست بدهد و کسبوکارش شکست بخورد.
💡 برخورد تندخ و بیملاحظه او در آن جلسه مهم، باعث شد تا اعضای هیئت مدیره تصمیم بگیرند که او را از سمت مدیریت خود برکنار کنند.
💡 اگر میخواهی در روابط اجتماعی موفق باشی، نباید مانند آن فرد تندخ برخورد کنی و باید همیشه با آرامش و متانت با دیگران گفتگو نمایی.