تمحیه
مترادفها
محو کردن، پاک کردن
متضادها
ایجاد، اثبات، استقرار
لغت نامه دهخدا
( تمحیة ) تمحیة. [ ت َ ح ِی َ ] ( ع مص ) پاک کردن و محو کردن. ( ناظم الاطباء ). کوتاهی نکردن در محو کردن چیزی. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
پاک کردن و محو کردن چیزی.
محو کردن، پاک کردن
ایجاد، اثبات، استقرار
( تمحیة ) تمحیة. [ ت َ ح ِی َ ] ( ع مص ) پاک کردن و محو کردن. ( ناظم الاطباء ). کوتاهی نکردن در محو کردن چیزی. ( از اقرب الموارد ).
پاک کردن و محو کردن چیزی.