تقریم
مترادفها
تخمین، برآورد، حدس
متضادها
تحقیر، بیاحترامی
لغت نامه دهخدا
تقریم. [ ت َ] ( ع مص ) خوردن آموزانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خوردن آموختن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || قَرم گردانیدن فحل را. ( از اقرب الموارد ).
تخمین، برآورد، حدس
تحقیر، بیاحترامی
تقریم. [ ت َ] ( ع مص ) خوردن آموزانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خوردن آموختن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || قَرم گردانیدن فحل را. ( از اقرب الموارد ).