تفنگ انداختن

مترادف‌ها

شلیک کردن

لغت نامه دهخدا

تفنگ انداختن. [ ت ُ ف َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تیر انداختن. تیراندازی. خالی کردن گلوله تفنگ.

فرهنگ فارسی

تیر انداختن تیر اندازی

جمله سازی با تفنگ انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سربازان پس از پایان دوره جنگ و اتمام وظایف نظامی خود، با خوشحالی و آرامش به خانه بازگشتند و در واقع تفنگ انداختن را تجربه کردند.

💡 در بسیاری از مناطق جنگ‌زده، تلاش‌های دیپلماتیک بین‌المللی برای برقراری صلح و ترغیب گروه‌های مسلح به تفنگ انداختن و امضای قرارداد آتش‌بس در جریان است.

💡 شخصیت اصلی داستان در پایان روایت، تصمیم گرفت که برای رسیدن به آرامش روحی، تفنگ انداختن و ترک زندگی نظامی را برای همیشه انتخاب کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران