تضیق

مترادف‌ها

تنگی، محدود کردن، تنگ کردن

متضادها

تسهیل، گسترش، گشایش

لغت نامه دهخدا

تضیق. [ ت َ ض َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) تنگ شدن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). تنگ گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ضد اتساع. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

تنگ شدن. تنگ گردیدن

کلمات مرتبط