لغت نامه دهخدا
ترکات. [ ت ُ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ تَرِکَة. ( ناظم الاطباء ): سلطان مثال داد تا ترکات او به پسر او، امیر ابوحفص سپردند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی کتابخانه سازمان ).
ترکات. [ ت ُ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ تَرِکَة. ( ناظم الاطباء ): سلطان مثال داد تا ترکات او به پسر او، امیر ابوحفص سپردند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی کتابخانه سازمان ).