لغت نامه دهخدا
ترش خاستن. [ ت ُ / ت ُ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) ترش برخاستن. عبوس از خواب برخاستن، چنانکه کودکان:
صفرا همه به ترش نشانند و من ز خواب
چون طفل ترش خیزم و صفرا برآورم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 250 ).
ترش خاستن. [ ت ُ / ت ُ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) ترش برخاستن. عبوس از خواب برخاستن، چنانکه کودکان:
صفرا همه به ترش نشانند و من ز خواب
چون طفل ترش خیزم و صفرا برآورم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 250 ).
ترش برخاستن عبوس از خواب برخاستن.