لغت نامه دهخدا
تتعتع. [ ت َ ت َ ت ُ ] ( ع مص ) بی آرام و تفته گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تردد در قرائت و بلید بودن زبان در آن. فی الحدیث: یقرءالقرآن و یتتعتع فیه؛ ای یتردد فی القراءة و یتبلد فیه لسانه. ( منتهی الارب ).
تتعتع. [ ت َ ت َ ت ُ ] ( ع مص ) بی آرام و تفته گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تردد در قرائت و بلید بودن زبان در آن. فی الحدیث: یقرءالقرآن و یتتعتع فیه؛ ای یتردد فی القراءة و یتبلد فیه لسانه. ( منتهی الارب ).