تألق
مترادفها
درخشش، تابندگی
متضادها
تیرگی، تاریکی، کدرى، ظلمت
لغت نامه دهخدا
تألق. [ ت َ ءَل ْ ل ُ ] ( ع مص ) درخشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ). درخشیدن و روشنائی دادن. ( از اقرب الموارد ). || تألق زن؛ زینت دادن زن خود را. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ). || تألق زن؛ دامن برچیدن خصومت را، و آماده گشتن شر را و بلند کردن سر خود را. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آماده شدن خصومت را. ( از قطر المحیط ).
جمله سازی با تألق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ستارههای بسیار درخشان در پهنه وسیع آسمان شب با تألق خیرهکنندهای میدرخشند و راهنمای اصلی مسافران در دل تاریکی مطلق شبهای بیابانی و دورافتاده هستند.
💡 آن هنرمند با نمایش استعداد و توانمندیهای بینظیر خود، توانست در اجرای نمایش جدید، تألق بسیار بینظیری داشته باشد و توجه و تحسین منتقدان را برانگیزد.
💡 موفقیتهای چشمگیر و اخیر این تیم در مسابقات جهانی، نشاندهنده تألق مدیریت هوشمندانه و تلاش بیوقفه تمامی اعضای گروه در طی سالهای گذشته است.