بکخیان

واژه «بکخیان» از واژه‌های کهن و کم‌کاربرد زبان فارسی است که در فرهنگ‌های لغت برای آن معانی گوناگونی ذکر شده است. یکی از معانی این واژه «بی‌هنر و خودآرا» است؛ یعنی کسی که بدون برخورداری از دانش، مهارت یا شایستگی واقعی، خود را آراسته و صاحب فضیلت نشان می‌دهد. در برخی منابع، این واژه در کنار «لک» آمده و در ترکیب مشهور «لک و بک» به افراد بی‌مایه یا کم‌ارزش اشاره دارد. معنای دیگر بکخیان، چیزی بزرگ، زمخت و ناهموار است که ظرافت و تناسبی در آن دیده نمی‌شود. همچنین این واژه گاهی به صورت صفت برای فرد یا چیزی «بی‌مغز» و «میان‌تهی» به کار رفته است و در این معنا با مفهوم پوکی و تهی‌بودن ارتباط دارد. از دیدگاه استعاری، این کاربرد می‌تواند به شخصی اشاره کند که ظاهر قابل توجهی دارد اما از نظر فکری یا علمی فاقد محتواست. افزون بر این، در برخی فرهنگ‌های لغت، «بکخیان» نام ابزاری سنگین در آهنگری، یعنی پتک آهنگران، نیز دانسته شده است. وجود این معانی متفاوت نشان می‌دهد که واژه در دوره‌های مختلف و در زمینه‌های گوناگون کاربردهای متنوعی داشته است. امروزه این واژه در زبان فارسی رایج نیست و بیشتر در متون لغوی و ادبی قدیم دیده می‌شود. بنابراین، «بکخیان» واژه‌ای کهن با معانی مختلف از جمله فرد بی‌هنر و خودنما، چیز بزرگ و ناهموار، شخص میان‌تهی و نیز پتک آهنگران است.

لغت نامه دهخدا

بکخیان. [ ب َ ] ( اِ ) بی هنر و خودآرای باشد و آنرا لک نیز گویند چنانکه لک و بک مشهور است. ( جهانگیری ).
بکخیان. [ ب ُ ] ( اِ ) چیزی گنده و ناهموار. ( از جهانگیری ). || ( ص )بی مغز و میان تهی، و آن مخفف پوک است. ( از جهانگیری ). || ( اِ ) پتک آهنگران. ( از جهانگیری ).

فرهنگ فارسی

چیزی گنده و ناهموار ٠ یا بی مغز و میان تهی و آن مخفف پوک است ٠ یا پتک آهنگران