بالاضطرار
مترادفها
به ناچار، ناگزیر، با اجبار، به اجبار
متضادها
با اختیار، داوطلبانه
لغت نامه دهخدا
بالاضطرار. [ بِل ْ اِ طِ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + اضطرار ) ناچار. بناچاری. بطور بیچارگی. بطور حاجتمندی. بطور احتیاج. مضطرانه. ( ناظم الاطباء ). بناچار. و رجوع به اضطرار شود.