انگیزیدن
مترادفها
برانگیختن، تحریک کردن
متضادها
بازداشتن، دلسرد کردن
لغت نامه دهخدا
انگیزیدن. [ اَ دَ ] ( مص ) انگیختن. رجوع به انگیختن شود.
فرهنگ عمید
= انگیختن
فرهنگ فارسی
انگیختن: جنباندن ازجای، به جنبش آوردن، برجهانیدن، بلندساختن، واداشتن، تحریک کردن، شوراندن
( مصدر ) (انگیزید انگیزد خواهد انگیزید بینگیز انگیزنده انگیزش ) انگیختن