انقشار
مترادفها
پراکندگی، پخش شدن، فرسایش
متضادها
پایداری، استحکام
لغت نامه دهخدا
انقشار. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) باز گردیدن پوست درخت و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). پوست واشدن. ( مصادر زوزنی ).
پراکندگی، پخش شدن، فرسایش
پایداری، استحکام
انقشار. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) باز گردیدن پوست درخت و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). پوست واشدن. ( مصادر زوزنی ).