انبوهناک

مترادف‌ها

عظیم، بسیار زیاد، حجیم، گسترده، وسیع، پرحجم، انبوه

متضادها

اندک، پراکنده، خالی

لغت نامه دهخدا

انبوهناک. [ اَم ْ] ( ص مرکب ) عریض و گشاده و پهن و فراخ. || فراوان و بسیار. ( ناظم الاطباء ): اثعل الورد؛ انبوهناک گردید. ائتک الورد، انبوهناک شد. ( منتهی الارب ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران