اقرف

لغت نامه دهخدا

اقرف. [ اَ رَ ] ( ع ص ) سخت سرخ. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). الاحمرالقانی.( اقرب الموارد ). || مااقرفه و اقرف به؛ چه خوش سزاوار است او. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با اقرف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن صحنه بسیار اقرف و ناخوشایند بود، به طوری که هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد حتی برای لحظه‌ای کوتاه به آن سمت نگاه کند یا نزدیک شود.

💡 او با لحنی بسیار اقرف و متکبرانه با کارگران صحبت می‌کرد که باعث شد همه نسبت به شخصیت و رفتار او احساس بدی پیدا کنند.

💡 بوهای بسیار ناخوشایند و فضای اقرف محیط باعث شد تا مشتریان رستوران به سرعت آنجا را ترک کنند و دیگر هرگز به آن مکان مراجعه نکنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران